آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

وول خوردنای وروجک

قند عسلم یه مدت بود در طول روز خیلی کم تکون میخوردی .عوضش دیشب حسابی وول خوردی .عمه فاطی خیلی دوس داشت وقتی وول میخوری ببیندت.داشت میومد پیشم دید شکمم تکون خورد!کلی ذوق کرد  .دستشو رو شکمم گذاشته بودو با هر حرکتت کلی ذوق میکرد و میخندید و قربون صدقت میرفت . موقع خوابم دوباره شروع کردی.بابایی هم کلی برات می ذوقید و می خندید و قربون صدقت می رفت . .همش منتظر بود تکون بخوری.گفتم میخوای تا صبح بشینی به این وروجک چشم بدوزی ؟ دیگه بعدش خوابید. ...
5 دی 1392

آزمایش

دو روز پیش رفتم آزمایش سه ماهه دوم بارداریو(آزمایش قند) انجام دادم.سه بار ازم خون گرفتن. .آزمایش ادرارم داشت.دوبار از دست راستم خون گرفتن یه بارم  از دست چپم. داره کمی جاش کبود میشه. اول خون گرفتن بعد پودر قند بهم دادن گفتن یه ساعت یه بار بیا دوباره خون بده.فقط بار اول که دست چپم بود درد گرفت.دو روز دیگه جوابش آماده میشه. ...
2 دی 1392

اربعین

جوجه اومدیم خونه بابابزرگت (بابای بابایی).امروز اربعین بود.یه امامزده تو بیست و پنج کیلومتری شهره که مردم تو این روز تا امامزاده پیاده میرن.خالم اینام رفتن.ماهم دیرتر رفتیم که لااقل بتونیم یه ساعتیو پیاده بریم.بابابزرگ اینا اولش گفتن نمیان.ولی اونام اومدن.ساعت یازده و چهل دقیقه از خونه راه افتادیم.ساعت دو و ربع رسیدیم! جاده خیلی شلوغ بود.روزای عادی نیم ساعته میرسیدیم.وقتی ما رسیدیم خالم اینا رسیده بودن.دیگه نشد پیاده بریم.نماز خوندیمو زیارت کردیم. بین راه وایسادیم چای و میوه خوردیم.هوا خیلی سرد بود.یخ زدیم.زود جمع کردیم برگشتیم. برگشتنیم خیلی شلوغ بود.ترافیک سنگینی بود.جاده ای که همش سه لاین بود حدودا ده ردیف ماشین کنار هم حرکت میک...
2 دی 1392

وسایل جوجه

مامانم باهام اومد آزمایشگاه.بعد یه سر رفتیم بازار یه سری وسیله گرفتیم. نتونستیم خیلی خرید کنیم.هم دیرمون بود.هم ماشین نبرده بودیم.فقط یه سری وسایل بهداشتی و چند تیکه لباس گرفتیم.ایشالا بقیشو بعدا میگیریم. . مامانم میگه دیگه رنگ قهوه ای نگیر.رنگش تیره س. ولی من رنگ کرم قهوه ایو دوس دارم. ...
2 دی 1392

هفته بیست و شش بارداری

جوجه من الان تمرین نفس کشیدن میکنه؟؟ در این هفته جنین بیست و شش هفته ای است و نوار مغز جنین حالا شبیه به نوزاد تازه به دنیا آمده است. جنین می تواند چشمهایش را بهتر باز و بسته کند، بمکد و عمل بلع را انجام دهد. ششها حالا قادر به تنفس می باشند و جنین به طور منظم تمرین نفس کشیدن می کند. ششها رشد پیدا کرده و برای زندگی دربیرون از رحم آماده می شوند. اعصاب مرکزی جنین به حدی رشد پیدا کرده است که جنین می تواند خود دمای بدنش را تنظیم کند. هر روزی که جنین در رحم مادر است به رشد جنین کمک می کند و امکان داشتن یک فرزند سالم را بالا می برد. در بدن جنین حالا 2 تا 3 درصد چربی وجود دارد. در جنین پسر بیضه ها به داخل کیسه ی بیضه می افتند. ....
30 آذر 1392

یلدا مبارک

میان همهمه برگهای خشک پاییزی، فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی! روزهای آخر پاییزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ … پیشاپیش یلدا مبارک امشب تولد دختر داییم یلدا هم هست.از همینجا بهش تبریک میگم و میبوسمش.هزارتا آروزی قشنگ تقدیم به تو یلدای عزیزم. ...
30 آذر 1392

اولین برف

بالاخره اینترنتمونو وصل کردیم.هورا. دیروز (پنج شنبه بیست و هشت آذر)برف اومد.اولین برف تو آخرین روزای پاییز. ولی حیف به ظهر نکشیده آب شد.نشدبرف بازی کنیم. جای شکرش باقیه که برفو هم دیدیم. عصرش رفتیم پارک کوهستان.همه جا مه بود.خیلی هم قشنگ بود. خیلی خوش گذشت.هرچند که خیلی هم نموندیم.به خاطر مه نشد یه عکس از نمای شهر بگیرم. . . ...
29 آذر 1392